الفيض الكاشاني
152
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
جهان چرا همه يكسر به كين ما برخاست * گناه ما به جز اين نه كه دوستار توايم امر داير است ميان بغض ناس ، يا اتّباع هوى و استخراج در دين . از اين دو يكى اختيار بايد كرد كه در اين روزگار جمع ميان محبّت خداى و محبّت مردمان ميّسر نيست و سرّ « الدُّنيا وَ الآخِرَة ضَرَّتانِ » « 1 » سخت ظاهر شده است . اى نفس ! چه مىگويى اين نه آن زمان است كه عزّت و رفعت صورى نيز با اهل معنى باشد چنانچه در صدر اوّل كه صاحب اختيار امر آن كس مىبود كه افضل همه بود . اين آن روزگارى است كه امر بر عكس اين جارى است . جاهلان غالب شدستند و ز بيم * عاقلان سرها كشيده در گليم وعدهء « بَدَأَ الإسْلامُ غَريباً وَ سَيَعُودُ غَريباً كَما بَدَأ فَطُوبى لِلْغُرَباءِ . قيلَ : مَنِ الْغُرَباءُ ؟ قالَ : نُزَّاعُ القَبائِل » « 2 » عكس افكنده . امروز ، روز كناره گرفتن است و خمول . امّا يا للعجب ! كه نه هر كس كه كناره گرفت مردمان از وى كناره مىگيرند ، بلكه گويى بيشتر از بيشتر به وى مىپردازند و او را مىآزارند . شنيدهايد كه روزگارى بيايد كه قبض بر حق همچون قبض بر جمر « 3 » باشد . به خداى كه اين ، آن روزگار است كه به هيچ روى راه حق رفتن آسان نيست . اگر با مردمان مىباشى با خود نمىآئى ، يعنى رنگ ايشان مىگيرى و نفست قوّت مقاومت ندارد كه متاثّر از صحبت ايشان نشود . و اگر از ايشان جدايى مىگزينى به ايشان بر نمىآئى يعنى به معادات تو برمى خيزند و جسم تو طاقت مقاومت با ايشان ندارد ، چه
--> ( 1 ) . دنيا و آخرت دو هوو هستند . عوالى اللآلى ، ج 1 ، ص 277 . ( 2 ) . اسلام ، غريبانه آغاز گرديد و زودا كه غريب و بى ياور شود چنان كه در اول چنان بود پس خوشاحال غريبان . گفته شد : غريبان كيانند ؟ گفت : رانده شدگان قبيلهها ! مسند احمد ، ح 3596 . ( 3 ) . جمر : قطعه آتش .